سياستمدار:

شـنيدم گـوسفندی را بـزرگی
رهانيد از دهان و دست گرگی
شـبـانگه کـارد بـر حـلقش بماليد
روانِ گـوسفـند از وی بــنـالـيـد
کـه از چــنـگال گــرگم در ربـــودی
چو ديدم عاقبت، خود گرگ بـودی
شايد اگر کسی مدعی اين باشد که خمينی - بنيانگذار جمهوری اسلامی- کسی نبود که رهبری جريان تودهی مردمی برای سرنگونی رژيم مستبد پهلوی را برعهده داشت؛ کسی به چنين ادعا کنندهای بـیطـرف نگويد. اگر کسی مُنکر اين مسئله شود، و اگر نقش "روحاله خمينی" را در انقلاب 57 هيچ و يا ناچيز بدانيم، قطعا قضاوت صحيح و بهدور از غرضورزیای نخواهيم داشت، اما عين عدالت و انصاف است که بگوييم، "خمينی، علیرغم همهی محبوبيتی که داشت و تا اواخر عمرش کمو بيش باقی ماند، برای بهبود وضعيت تودهی مردم و کسانی که به حرفهای او دلخوش کرده بودند، کاری نکرد. همانهايی که او بارها به ادعای حمايت از آنها و دادن حکومت به آنها (مستضعفان) فرياد سر داده بود و سخنانش در مورد اهميتدادن به مستضعفان هنوز در کتابهای منتشر شده توسط جمهوری اسلامی چاپ میشود. اين دروغ نيست که خمينی به گفتهاش در مورد اينکه "يک موی کوخنشينان را، به تمامی کاخنشينان نمیدهد" بیاعتنايی کرد و در طول 10 سالی که رهبری جمهوری اسلامی را برعهده داشت، عملا کاری برای اعادهی حقوق مستضعفان نکرد.

بر همين اساس است که خمينی، در ميان نسل جوان و نوجوان ايرانی، نه در حدّ يک رهبر مذهبی و يا ملی، و بلکه در حد يک مبارز برای بهبود شرايط، حقيقتا و عميقا وجود ندارد. خمينی، شايد خيلی کوشيده باشد که برای ايجاد اين تلقی که طرفدار حق، عدالت و استقلال است، تاثير زيادی در اذهان جوانانِ نسلهای بعدی باقی بگذارد و برای همين؛ وصيتنامهاش سراسر از توصيه به انجام کار برای مردم و مستضعفان و رسيدگی به حال آنان است که به مسوولان جمهوری اسلامی پس از، از دنيا رفتن خود سفارش کرده است. اما خمينی کسی بود که خود فرصتهای بسياری را برای انجام تحولاتی که مدعی آن بود در اختيار داشت و از دست داد و چه بسا خود يکی از کسانی بود که به اعمال ناحق پرداخت. جدا از کشتار وحشتناک سالهای اول روی کارآمدناش، بسياری از صداهای حقطلب و عدالتجو را، ميان جوی که در عامّه مردم ايجاد کرده بود خفه کرد. وی حتی به آنچه در مورد آن وعده داده بود نيز نزديک نشد؛ از وعدههايی که مدام در مورد ندادن هزينهی برق، گاز و نفت در صورت تشکيل دولت اسلامی به رهبری خود ، قبل از انقلاب داده بود گرفته، تا در مورد اجرای عدالت و ايجاد کشوری که عزّت و شرافت انسانی در آن وجود داشته باشد و به اصطلاح به "الگوی کشورهای اسلامی" تبديل شود.
خمينی در نظامی که روی کار آورد، نه تنها تبـعيضها را از بين نبرد و يا کاهش نداد، بلکه بر شدّت آن افزود و بدتر از همه که به آن رنگ اسلام زد و به آن مشروعيت - البته کذايی- بخشيد. خمينی شرايطی را وعده میداد که عدالت در کشور وجود داشته باشد، اما از آن زمان تاکنون، حتی يکی از اقليتهای مذهبی، به تصدّی يکی از پُستهای ارشد مديريتی در نظام جمهوری اسلامی نيز نزديک نشده است. اکنون مناطق سنّینشين و کردنشين کشور، دارای وضعيت بهمراتب بدتر از نظر اقتصادی و رسيدگی به مشکلاتشان، نسبت به ساير نقاط کشور هستند.
باعث تاسف است که خمينی، رهبری نظامی را برعهده داشت که ادعای اسلام را در تمامی شئون داشت، اما از ابتدايیترين حقوق انسانی، مردم را محروم میکرد. خمينی چطور میتواند راحت بيارامد، در حالی که به سبب روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی، استعدادهای بسياری از بين رفته، و برای بیلياقتهايی فرصتهای ناحقی برای بهرهبرداری از ثروتهای مردمی فراهم شده است؟
خمينی، امروز در بهترين حالتی که مورد تصور طرفدارانش - که از ابتدای انقلاب با جمهوری اسلامی و رهبری آن، همراهی کردهاند و برای اين همراهی؛ موقعيتها، ثروتها و مقامهايی را کسب کردهاند، يا حتی جاهلانه با وجود اينکه به چيز قابلی نرسيدند، اسلام را در گوش دادن به صحبتهای او و فرمانبرداری از رهبران جمهوری اسلامی جستجو میکنند و در آن میيابند- تنها يک پوستر، يک عکس و يا يک فيلمی است که در کتابهای چاپ جمهوری اسلامی در گوشهای از کتابخانههای مساجد خاک میخورد و خمينی به تاريخ پيوسته است. خمينی حتی در صفحات تاريخ نيز، چيزی قابل عرضه ندارد و جزو کسانی است که انسان از مرور آن قسمت مربوط به وی، خيلی غصهدار - برای ملت- خواهد شد و اينکه چطور يک فرد، توانست اينچنين انحراف عميقی در آنچه مردم میخواستند و آنچه به آن در واقعيت رسيدند، ايجاد کند.
جمعه، 13 خرداد 1384