به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

 صفحه اول | روزنامه ها | گروهاي سياسی| ادب و هنر | راديو | موسيقی | تلويزيون | فايل هاي صوتی
وب لاگها
| كامپيوتر | مقالات مذهبی | ورزشی |  تاريخ وفرهنگ| تماس با ما  | بایگانی

نه شرقی نه غربی, نه تازی شدن را                براي  تو ای بوم بر دوست دارم


 

چاپ خبر  

 

گزارشي درباره وضعيت پناهندگان ايراني در کانادا؛ مهاجرت کرديم پول نفتمان را بگيريم


 روز:
ميترا روشن

"وقتي هيولاي فقر دندانهايش را نشان مي دهد، ديگر ايماني باقي نمي ماند، مسلمان نيستيد اگر سير باشيد و همسايه تان گرسنه بخوابد، فقر در شان انسان نيست..."
اين جملات براي همه ما آشنا هستند. ولي چگونه مي توان با فقر اجتماعي مبارزه کرد، فقري که زندگي روزانه شخص را دچار اخلال کرده و براي چامعه ايجاد تنش و بحران مي کند؟ يکي از روش هاي موفق براي مبارزه با فقر و ايجاد عدالت اجتماعي که در دولت هاي پيشرفته بکار گرفته مي شود، پرداخت مبلغي ماهانه به نيازمندان است که بر اساس خط فقر محاسبه ميشود و حقوق سوسيال يا ولفر نام دارد.

ولفر که در ضمن يکي از جاذبه هاي ناگفته مهاجرت به کشورهاي غربي نيز هست، پيامدهاي مثبت فراواني دارد که از ابعاد مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و ... قابل بررسي است.

آقاي حسين انصاري کارشناس امور مالي مهم ترين تاثير مثبت حقوق ولفر را در ايجاد امنيت رواني، اجتماعي و اقتصادي مي داند: "ولفر باعث ميشود شخصي که ناگهان کارش را از دست مي دهد يا زني که درآمدي جز خرجي شوهر ندارد در صورت طلاق، يا مهاجري که با دست خالي ميآيد بتواند مدتي سرش را از آب بيرون نگه دارد تا راه و کاري پيدا کند، بدون اينکه وحشت کند که محکوم به فناست، يا محتاج و مزاحم دوروبريهايش شود، يا به راه خلاف بيفتد. همين حقوق ولفر يکي از بهترين سياست هايي است که توانسته جامعه کبک و بطور کلي کانادا را آرام نگه دارد. هرکس مي داند در صورت نياز ميتواند با دادن يک آدرس و کارت شناسايي، زير پوشش ولفر قرار بگيرد. در ميان ايراني ها در مورد ولفر دو نگاه وجود دارد، در عين حال که به گرفتن آن علاقه نشان مي دهند و واقعا هم به خيلي ها کمک کرده بتوانند سرپا بمانند تا به جايي برسند، ولي باعث ننگ بعضي هم هست. معمولا مهاجران بدنبال رشد پرشتاب و بدون توقف هستند و درجا زدن را بد ميدانند ولي عده کمي هم هستند که تلاش نمي کنند و اتفاقا همين ها فنا ميشوند چون از پتانسيل هاي خود استفاده نمي کنند. در مجموع به نظر من ولفر 80 درصد نکات مثبت و 20 درصد نکات منفي دارد. چون اين حقوق بهرحال در خود کشورخرج ميشود چرخ اقتصاد جامعه را به گردش در مي آورد. اول ماه که چک هاي ولفر افراد ميرسد مغازه ها پر از مشتري است، شغل هاي جديد ايجاد ميشود، درآمد دولت از اخذ ماليات بالا مي رود..."

برنامه کمک هزينه هاي اجتماعي در دولت هاي پيشرفته به صورت هاي گوناگون انجام مي شود. در کشورهاي اسکانديناوي اين سيستم، تور حفاظتي نام دارد که شامل حقوق ماهانه براي امرار معاش عادي است و هزينه اجاره مسکن [يا در صورت توانايي شخص، بخشي از آن] توسط اداره مسکن انجام مي شود که در ضمن مسئوليت حمايت از ساختن مجتمع هاي مسکوني ارزانقيمت براي مردم رانيز به عهده دارد. در انگليس کمک هزينه ماهانه بصورت کوپن هاي مواد غذايي، لباس و مسکن در اختيار نيازمندان قرار مي گيرد. استان کبک خود را از پرداخت به اين جزييات راحت کرده است و آن را به صورت چک ماهيانه و ابتداي هرماه به آدرس نيازمنداني که واجد شرايط تشخيص داده است مي فرستد.

سوشيال ولفرکانادا که يکي از معروف ترين سيستم هاي دنياست به شکل کنوني آن عمر چنداني ندارد. در سال 1970 دولت قانون ولفر را از پارلمان گذراند که در آغاز فقط براي مادران تنها يا زنان طلاق گرفته بود تا از آسيب محفوظ بمانند ولي بزودي همه نيازمندان مشمول آن قانون شدند. طبق قانون ولفر اشخاص به شرطي که ثروت [اوراق بورس، منزل شخصي و اتوموبيل] نداشته باشند، بيمار باشند، تصادف کرده باشند و شامل بيمه نباشند يا امکان يافتن کار نداشته باشند اين حق را دارند که از حقوق ولفر براي گذران زندگي خود استفاده کنند تا به چرخه زندگي عادي برگردند. حقوق ولفر در ايالت کبک حدود 550 دلار ماهانه است. شخص گيرنده ولفر تا ماهي 200 دلار اجازه کار دارد. هر مقدار درآمد بيشتر از اين مبلغ، از حقوق ولفر او کم مي شود و با بالا رفتن حقوق شخص به تدريج استقلال مالي پيدا مي کند و مستقل مي شود. ناگفته نماند که بخشي از بودجه ولفر به عهده حکومت مرکزي [دولت فدرال] و بخشي ديگر به هزينه دولت کبک است. براي کودکان زير 16 سال مقدار بسته به سن کودک از طرف سازماني جداگانه حقوق ماهانه محاسبه و پرداخت مي شود و بعد از 65 سال هم اشخاص زير پوشش اداره بازنشستگي قرار مي گيرند.

آقاي رضا که 15 سال پيش به کانادا آمده و از همان زمان تا بحال خود را به مريضي زده و ولفر مي گيرد مي گويد: "اين کشورهاي غربي سالها نفت ما را ارزان خريدند و اسلحه ها و بقيه آشغالهايشان را گران گران به ما فروختند! من اصلا اينجا آمدم تا پول نفتمان را بگيرم. به بقيه هم سفارش مي کنم اگر مي توانيد بگيريد! حتي از خانمم ظاهرا جدا شده ايم ولي در اصل با هم هستيم. او و بچه ها يک آدرس دارند و من گفته ام که يکجاي ديگر زندگي مي کنم. اينجوري هرکدام جداگانه حقوق مي گيريم بيشتر مي شود! غير از اينها اين 15 سال را هم مثل يک برده کار زير ميزي کردم، خانم هم کلي صرفه جويي کرد، پولهايمان را يواشکي توي خانه جمع کرديم و چند نوبت فرستاديم ايران. الان آنجا 2 تا آپارتمان خريده ايم. چند سال ديگر هم هستيم تا پول اثاثيه را هم جور کنيم تا انشالله برويم آنجا براي خودمان زندگي کنيم. اينجا چون خودمان را ماندني نمي دانستيم هيچي نخريديم. اگر بيايند بازرسي کنند متوجه نمي شوند. ولي آدمي را سراغ دارم که ماشين بنزش را دو تا خيابان آنطرف تر اداره کمک هزينه اجتماعي پارک مي کند و مي رود حقوق مستمندي مي گيرد! البته به نظر من اشکالي ندارد، من بخيل نيستم! ولي خانم يک کمي اهل رودربايستي است، مي گويد مردم پشت سرمان صفحه مي گذارند که اينها لابد فقيرند که ولفر مي گيرند، اينجا هم بفهمند بد است. آبرويمان مي رود مي گويند پس لابد بقيه شان هم دارند کلک مي زنند!"

يکي از ايراد هايي که به ولفر گرفته مي شود اين است که اين مستمري باعث تنبلي و خمودگي شخص مي شود و انگيزه تلاش را از بين مي برد. آقاي کاظم حسيني مي گويد: " گرفتن حقوق ولفر اگر مدت کوتاهي باشد تا آدم دست خودش را جايي بند کند خوب است ولي اگر ابدي شد آنوقت ضرر دارد. شما خيلي از اين کانادايي ها را مي بينيد که "ه" را از "به" تشخيص نمي دهند و هيچوقت هيچي نمي شوند بخاطر همين حقوق ولفر است. من بارها ديده ام که طرف جوان است، کار هم برايش هست ولي يک عمر با بخور و نمير مي سازد و تازه با همان فلاکت سگ يا گربه ش را هم غذا مي دهد!"

ناگفته نماند که سيستم رفاه اجتماعي و حقوق ولفر با همه تلاش خود هنوز قادر به تحت پوشش قرار دادن همه نيازمندان نشده اند. از آنجا که براي برخورداري از حقوق ولفر شخص بايد آدرس داشته باشد، طيف وسيعي از آوارگان، ديوانگان و بي خانمان هاي کانادا غير از گدايي يا گرفتن غذا از مراکز خيريه يا کليساها، راهي براي گذران زندگي ندارند. در شبهاي بسيار سرد ايستگاه هاي مترو دستور دارند درها را باز بگذارند تا فقرا آنجا بخوابند ولي تقريبا هميشه در چنان شبهايي فقط در شهر مونترال بين 20 تا 30 نفر بي خانمان از سرما جان مي سپارند.

خانم مريم که دوسال از مستمري ولفر استفاده کرد و همان زمان دوره تخصص مورد علاقه اش را به پايان رساند و مشغول کار شد مي گويد: "از آنجا که ماندن روي حقوق ماهانه ولفر به معناي ادامه يک زندگي حداقل است، افراد سالم و باهوش بيش از مدتي که براي يافتن کار يا تغيير زندگي لازم است روي ولفر نمي مانند. پس از يافتن کار نيز اگر به مشکلي برخورد کنند، تا 6 ماه حقوق بيمه بيکاري مي گيرند و معمولا در همان زمان دوباره کار ديگري پيدا مي کنند. به نظر من آدم کمي که رفاه پيدا مي کند، همه تلاش خود را مي کند تا به شرايط زندگي فقيرانه برنگردد. البته باز بستگي به فرهنگ شخص يا مهاجر دارد. هرکسي براي مدت کوتاه ممکن است نيازمند کمک هزينه دولتي بشود، اينکه چنين امکاني باشد خيلي خوب است، آدم يکدفعه احساس نمي کند که انگار زير پايش خالي شده و در اين دنياي بيرحم تنها مانده است. يک کمک کوچک ميگيرد و فوري دوباره بلند مي شود. ولي ناقصها و يا ناتوانها و کلا آنها که مغزشان يا بدنشان درست کار نميکند ناچارند و درازمدت روي ولفر مي مانند."

ولي خانم لوسي، مادر دو فرزند که شوهرش آهنگساز و نوازنده ويلن است مي گويد: "براي شوهر من هميشه کار نيست. هنرمندان، نويسنده ها، نقاش ها گاه ناچارند سالها از کمک هزينه استفاده کنند. وقتي دارند توليد کالاي فرهنگي مي کنند که در نوع خود باارزش است ولي با ذائقه بازاري آمريکاي شمالي هم خواني ندارد، نمي توانند آثار خود را بسرعت تبديل به پول کنند، قبلا در هرخانواده در کبک، يک موسيقيدان برجسته بود. الان شما توجه به موسيقي سنتي ما را کمتر مي بينيد. شوهر من استاد و حافظ اين موسيقي است ولي هنرش امروز در مقابل سيل هنر هاليوودي که از آمريکا به کبک سرازير شده است، خريداري ندارد. ما براي امرار معاش نياز به کمک دولتمان داريم. اين خودش بزرگترين حمايت از هنر اصيل و هنرمندان خلاق است." با توجه به اين ديدگاه، طيف وسيعي از هنرمندان، نويسندگان و فعالان اجتماعي نيز زير پوشش کمک هزينه هاي دولتي قرار مي گيرند. کمکي که در ضمن باعث ايجاد رابطه عاطفي بين مردم و دولت ها مي شود.

از نکات جالب در مورد ولفر، نامي است که ايرانيها در اکثر کشورهاي غربي به اين حقوق مي دهند: "شرکت نفت، پول نفت، "... که نشان از ارتباط عاطفي و تاريخي با اين پديده دارد. اين نام، اشاره به يکي از حسرت هاي نهان مردم ايران دارد. سهمي از درآمد نفت که هميشه آرزو داشتند بصورت نقدي بگيرند و چند بارهم قولش را شنيدند ولي هرگز عملي نشد.

آقاي اريک کارمند اداره ولفر مونترال مي گويد: "طبق آمار رسمي تعداد چک هاي ولفر در 5 سال پيش ماهانه 700 هزار مورد بود که اکنون به نيمي از اين مقدار تقليل پيدا کرده است. بخش عمده اي از اين تغيير قابل توجه به دليل حمايت و توجه دولت به بنگاههاي کوچک اقتصادي و انواع دوره هاي کاريابي همراه با کمک هزينه و وام است که توسط آموزشگاهها و کارگاههاي کوچک انجام مي شود. فقط 20 درصد افراد پس از شش ماه دوباره روي حقوق ولفر برمي گردند. متاسفانه مواردي از سوء استفاده وجود دارد. البته قبلا بيشتر بود. مثل اينکه شخصي با چند نام مستعار، چند حقوق مي گرفت. حالا خيلي کمتر است ولي هنوز مي بينيم که از ولفر استفاده صحيح نمي شود، مثل برخي که چک ولفرشان را در کازينو نقد مي کنند، يا بجاي آنکه صرف نيازهاي اساسي خود کنند مواد مخدر و الکل مي خرند. دولت مي داند ولي ترجيح ميدهد که حقوقشان را قطع نکند چون بعد براي امرار معاش به کارهاي خلاف قانون روي مي آورند، نظم جامعه را بهم ميزنند، آمار جرم و جنايت را بالا ميبرند و هزينه هاي سنگين تر ديگر مانند پليس، دادگاه، زندان، روانشناس، ... براي دولت به بار مي آورند. اصلا مشروعيت وزير و دولت را زير سئوال مي برند.

ولفر بيش از آنکه فکر مي کنيم براي جامعه نتايج مثبت دارد، مردم ميدانند که بهرحال يک حداقلي براي همه هست ودچار نارضايتي غيرقابل تحمل و ترس و ناامني نمي شوند. وگرنه با مردم گرسنه که اميدي به حمايت ندارند، هيچ دولتي قادر به کنترل نظم اجتماعي نخواهد بود. حتي در کاناداي امن و امان!



توجه:
استفاه از مطالب اطلاعات.نت با ذكر ماخذ آزاد می باشد

با خبرهای خود به خبررسانی اطلاعات.نت ياری رسانيد!  -  http://ettelaat.net/ -

Copyright © 1999-2014 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست