به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

 صفحه اول | روزنامه ها | گروهاي سياسی| ادب و هنر | راديو | موسيقی | تلويزيون | فايل هاي صوتی
وب لاگها
| كامپيوتر | مقالات مذهبی | ورزشی |  تاريخ وفرهنگ| تماس با ما  | بایگانی

نه شرقی نه غربی, نه تازی شدن را                براي  تو ای بوم بر دوست دارم


 

چاپ خبر  

 

وای!خدای من چه کسانی بر ما حکومت می کنند! ما چه می کنیم!؟ گیل آوایی


 افشای دزدیها و تجاوزها و حماقتها و دروغها و فریبکاریها در حکومت اسلامی طی سالهای سیاه حکومت اسلامی مانند بسیاری از نمادهای حاکمیت اسلامی در سرزمین نکبت زده ی ما چنان شده است که مانند فرهنگ بلاهت و قباحت آخوندی و حوضه ای، نه تنها امری عادی و روزمره شده بلکه زشتی و کراهت خود را نیز از دست داده است.

این روزها موضوع آهن پاره شدن ناگهانی یک کامیون طلا، کلاهبرداری مدیر یک بانک یا شرکت دولتی، غارت وطنمان با باندبازی های ازنوع رفیق دوست و بنیاد کذایی شهید و مستضعفان ارتقاء یافته بگونه ای که حتی رشوه سی میلیون دلاری شرکت نروژی به مهدی هاشمی رفسنجانی به چشم نمی آید و کار بجایی می رسد که ناپدید شدن میلیاردها دلار از کیسه ملت بجان آمده بسان یک خبر عادی و پیش پا افتاده در جامعه طرح و برخورد می شود.

سرزمین بلازده ی ما تحت مدیریت مالیخولیایی صاحب زمان با ریاست بزغاله ها و روضه خوانهای پنج ریالی که انتر گونه ادای شاه و حاکم و خلیفه در می آورند، در چنا ن سراشیبی سقوط و واپسگرایی و قهقرا افتاده که تجاوز و سنگسار و اعدام نوجوان و پیر و برنا، موضوعیت خود را از دست می دهد.

جامعه به چنان آشفتگی و بی تفاوتی و کابوسی بیمارگونه دچار شده است که صدای یک همدردی و به کمک هم شتافتن به سوژه ی خنده داری تبدیل شده است. سخن از شرم و حیاء و حرمت انسان مانند یاوه ای بگوش جانیان حاکم بر سرزمین ماست.

مسئولیت و وظیفه انسانی، شایستگی و دانش و آگاهی و تخصص جای خود را به چاپلوسی و خرافه و حماقت و نوکر منشی داده است که مُهر بندگی و حماقت بر پیشانی این حشرات ِ بندگی حقارت و تیره روزی افتخاریست، داده است و مدیریت بشدت مورد نیاز کشور به شعار و تظاهر و استخاره و اسغفار و نماز و دعا جا عوض کرده است. ( چنین است که جنایتکاری مست، سلاح در دست، برخورد انسان هوشیار را بحساب قدرت اش می انگارد!)
آخوندی بر سرنوشت سرزمین و ملتی حاکم شده و هر سیاهکاری ای را روا می دارد و کسی نیز جلودارش نیست تو گویی هفتاد میلیون فلج فکری و جسمی به روزمرگی این جانیان تن داده اند آنهم در روزگاری که سرنوشت سازترین دوره تاریخی مان را می گذرانیم!

چگونه است که اینهمه جنایت در مقابل چشمان همه رخ می دهد، اینهمه دروغ تحویل جامعه می شود، اینهمه غارت و بلبشویی و بی حساب و کتابی جریان دارد و روز بروز بازی با آتش، سرنوشت نسلهای آینده ی این سرزمین را به سیاهی و تباهی تهدید می کند اما هیچ خشم و مشت یاوه کوبی بردهان سیاه کاران اسلامی فرود نمی آید

ما را چه شده است!؟

خدای من! اینهمه جنایتکار با هزار خرافه و تزویرسر ملتی را شیره می مالند، دار و ندار ملتی را غارت می کنند! ابلهی بی حجابی را از بمب اتم بدتر می داند آنهم پس از سی سال حاکمیت چوب و چماق و سرکوب و سربازان صاحب زمانش که مردم بجان آمده را راه به حجاب حقارت و بلاهت نبرده است و آن یک با عمامه ی صدمنی آیت الله ای اش، آشکارا توهم مالیخولیایی اش را به گوش گله های گرد این جانیان گردآمده می گویدکه در دقیقه نود ظهور صاحب زمان است!!!

زندگی در شرایط بمراتب بدتر از جنگل! در تنازع بقاء تهوع آور اسلامی جریان دارد! بیست و پنج روز اعتصاب کارگر بجان آمده فریاد حق طلبی اش به گوش همه دنیا می رسد اما در خاک بلازده ی ما در لابلای هزار ضجه و ناله و نداری و بیکاری گم می شود!

و در چنین روزگار و کارزاری یکی شعار برگشت به عقب و پذیرش و اجرای قانون اساسی این جانیان را می دهد و آن دیگری فلسفه اسلامی می بافد و دیگری اسلام را در خطر می بیند و گندش آنچنان درآمده که خطر را تازه حس کرده است و یکی قرآن تفسیر می کند به بزکهای دوباره ای که خاک در چشم یک ملت پاشیده است و آن یکی مهمانی دمکراسی اسلامی می دهد!
تو گویی سی سال جنایت از این مکتب و تفکر و فرهنگ نبوده است. تو گویی اسلامی شدن دانشگاه ، اقتصاد و بانکداری اسلامی و دولت اسلامی و مجلس اسلامی و اراجیف شکنجه وار سی سال حاکمیت اسلامی، از اسلام و برداشتهای هزارگونه از این باور و تفکر و سنت نبوده است! عجیب ملتی گرفتار آمده در دست جانیان قداره بند اسلامی که این جنایت کم بوده که هنوز بزور مرگ و خون و اعدام در پی اعمال سکوت گورستانی بر میهن بلازده مان است.

به چنان سیه روزی ای افتاده ایم که ازادی افغان و رزم دلیرانه مردم نپال را حسرت می کشیم آنهم با به میدان آمدن چندین باره برای خواستهایی که صد سال هنوز تحقق نیافته است و امروز نیز چنان زنده و مطرح و ضروریست که بردایره بسته ای گویی چرخ می زنیم.

سی سال برخورد با بحرانها و دگرگونیهای بسیار، همراه بوده است با تحلیلهای ناکارامد ِ تاکنونی که یکی حاکمیت ننگین اسلامی را با جناح بندی دنبال می کند و آن دیگری انتظار حمله با خانه و کاشانه اش را می کشد تا حکومتی که از آن جانش به لب رسیده است را بزیر کشد و دیگرانی که چنگ بر هم می کشند با برچسبهای بیمارگونه و دیوارکشی های دردآور که فرایند همه اینها بر سرکار ماندن حاکمیت سیاه اسلامی است و حاشیه نشستن همه آنانی که سر ستیز با حکومت نحس اسلامی داشته و دارند.

دمکرات ترین های این سالها، ساده ترین اصل دمکراسی را بر نمی تابند و مردمی در درازای دردناک مبارزه و شکل گیری کانون راهبری و انسجام، در گرداب هزار درد سرزمین مان می رزمند. رزمی که هیچ حزب و سازمان و جناح و گروهی بر روند مبارزاتی آن نام و نقشی ندارد.

در آشفتگی های تا بدین حد از حقارت و درماندگی و غارت و داغ و درفش، هزاران باره فریاد برآمده و می آید که اگر ذره ای شهامت برون آمدن از مغاک ِ خود رهبر بینی و دگم بیمارگونه ی تا این سالها بود، کمینه بر این نتیجه عملگرایانه می بایست رسیده باشیم که بقای تاکنونی حکومت مشتی جنایتکار نابجا و بی موقع بنام حاکمان اسلامی، ناشی از ضعف و اشتباه و تحلیل و تفسیرو برخوردهای ناشی از آن ِ همه نیروهای سیاسی و عناصر تشکیل دهنده آن بوده است. روند تاکنونی مبارزه و برخورد با حکومت نحس اسلامی، روندی ناکارامد و ذهنی بوده است. برخورد از موضع اوتوپیسم خود فریبانه ای که فراموش کرده ایم با چه جانیانی سر و کار داریم و فرایند چنین برخوردهایی جز به حاشیه رفتن ور انده شدن نبوده و نیست.

در یک سوی سی سال از تاریخ معاصرما حاکمیتی جنایت کار قرار دارد که در کلیت آن، عناصر بشدت ارتجاعی و قهقرایی قرار دارد و هرگونه تفکیک و جداسازی و دلخوشکنکهای برامده از کلیت فوق، هیچ مفری پیش رویمان نمی گذارد مگر چرخش هولناک و فاجعه بار در یک دایره ی بسته تکرار و ناظر مثله شدن ملتی که در اوج توانمندی و خواست و شایستگی ساخت یک جامعه ی انسانی، بدست خدا و آیه و تزویر، به تباهی و شوربختی کشیده شده و می شوند. و در سوی دیگر نیرویی خواسته یا ناخواسته به یک خودارضائی سیاسی دردناک تن داده ، است.

در شرایط بسیار حساس و سرنوشت ساز کنونی، که هست و نیست ملت و سرزمینمان، بدست حاکمان مالیخولیایی اسلامی به تاراج می رود و سرنوشت ما و نسلهای آینده میهنمان، که بدست همین جانیان و نیروهای حریص بیگانه که به سلطه و غارت سرزمین ما چشم دوخته اند، رقم می خورد، آیا به چنان بلندهمتی و توان پذیرش به غیر از خود رسیده ایم که از جایگاهی کارا و عملگرایانه با وضعیت کنونی برخورد کنیم؟

برخورد ما هرچه که باشد، فرد فرد ما درمقابل آنچه که بر سرمین و مردممان می گذرد، مسئولیم و هیچ یک از ما مبرا از ننگ حاکمیت سیاه اسلامی در میهنمان نیستیم مگر دست در دست هم، داد بخواهیم اینهمه بیدادی که بر مردم و سرزمینمان می رود.

آنچه که تاکنون صورت گرفته و بویژه طی سه چهار سال اخیر روی داده است، نتوانسته نیرویی که بر روند سیاسی وطنمان تاثیر بگذارد بیافریند و هنوز در چنبره بیمارگونه پراکندگی و خود محوری و دگماتیسم دردآور گرفتاریم. واقعیتها تا کنون نشان داده است که گامهای لاکپشتی در گرداب پرشتاب بحرانهای سرنوشت ساز بخصوص زمان کنونی، پاسخگوی ضرورتها نیست.

آیا چنان شده ایم که در کمترین حد آرمان و آرزو جامعه ی فردایمان، امروز، همین امروز در کنار هم قرار گیریم!؟

با مهر
گیل آوایی
http://shooram.blogspot.com
18جولای 2008



خروج از ايران به زبان احمد باطبي: داستان آن فرار بزرگ



توجه:
استفاه از مطالب اطلاعات.نت با ذكر ماخذ آزاد می باشد

با خبرهای خود به خبررسانی اطلاعات.نت ياری رسانيد!  -  http://ettelaat.net/ -

Copyright © 1999-2010 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست