به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

صفحه اول | روزنامه ها | گروهاي سياسی| ادب و هنر | راديو | موسيقی | تلويزيون | فايل هاي صوتی
اينتر نت | كامپيوتر | مقالات مذهبی | ورزشی |  تاريخ وفرهنگ| تماس با ما| بایگانی

شمای استبداد جاودان در ایران


برای نشان دادن پیشینه استبداد (منظور استبداد ملازم با امردینی) در ایران و اینکه بر خلاف تصور همگان، استبداد( ِمذهبی) نه محدود به پس از انقلاب 1357 که واقعیّت همیشه جاری در تاریخ ما و پیشینه اجداد ماست، می توان تاریخ این استبداد را به سه برهه زمانی تقسیم نمود:

پیش از اسلام شاه دارای فرّه (Farrah) ایزدی است

پس از اسلام تا انقلاب 1357 حاکم (=خلیفه یا سلطان یا شاه)، ظلّ الله (سایه خدا بر زمین است) است

پس از انقلاب 57 ولایت فقیه ضامن بقاء اسلام ناب محمدّی است

برهه نخست:
در دوره نخست رفته رفته، دین زرتشتی به عنوان «نظام رسمی مذهب» و «دستگاه روحانیّت حاکم»، درآمد. نباید فراموش نمود که بارقه های یکتاپرستانه ی دین باستانی به استبداد پنهان تحت لوای شاهنشاهی نیز انجامید چنان که همواره سرنوشت محتوم همآغوشی دین و قدرت است؛ قشری نگری و تنگ نظری موبدان زرتشتی در زمان ساسانیان به کشتن مزدک و مانی می انجامد و پیشینه استبداد مذهبی را در ایران به پیش از اسلام می رساند.
ایرانیان هیچگاه دست از عقاید رسمی خود برنداشته اند و در عین حال عقاید دیگر را نیز برنتافته اند و گویی که همیشه حقیقت را مرادف خود و خود را حامی حقیقت می پنداشتند. در طول بیش از هزار سال جز سلک زرتشتی در این بلاد هیچ دینی نشو و نما نیافت و دو پیامبر بزرگ، مانی و مزدک، را که حتّی تأثیرشان بر اندیشه اروپا انکارناپذیر است، «شهید» نمودند.
باید متذکّر شد که تکثّرگرایی و بزرگ اندیشی کوروش کبیر در احترام به مذاهب و نژادهای دیگر در بعد زمانی هزارساله استثنا جلوه می کند. ایرانیان هیچگاه پلورالیسم را نپذیرفتند و رویکرد تک بعدی خویش را به معنای قدرت و حفظ انرژی اجتماعی می دانستند چنان که در پایان حکومت اشکانیان که شاهد رواج آموزه ها و مذاهب گوناگون شرقی و غربی و حتّی مسیحیت هستیم، در نهایت می بینیم که این تکثّرگرایی به نابودی اشکانیان انجامید.

برهه دوم:
پس از اسلام مجموعه رنگارنگی از استبدادهای دینی را می بینیم: خلفای اموی و عبّاسی، ترکهای آسیای میانه (غزنویان و سلجوقیان)، و مهمتر ازهمه نخستین استبداد تحت لوای مذهب شیعه در زمان صفویان و ....
در این دوره شاه ضامن بقای دین، عامل وحدت امّت و از این رو سایه خدا بر زمین (ظلّ الله) بوده و تدبیر امور مسلمین و عزّت اسلام و جامعه مسلمان در ید ِباکفایتش قرار داشته است. قیام علیه شاهان همواره به معنای خروج از اسلام نیز بود و مجازات خارجیان در حکم محاربین با خدا قلمداد می شد. این تلقّی تا زمان مشروطیّت و پس از آن تا انقلاب 1357 برقرار است؛ در زمان انقلاب مشروطه جدال دو گروه از روحانیون، یکی روحانیون متجدّد نظیر بهبهانی و طباطبایی و دیگری متحجّرانی نظیر شیخ فضل االه نوری، نبرد مشروطه خواهان و مشروعه خواهان را موجب شد که جز جدالی درون دستگاه روحانیّت بر سر نقش پادشاه در حفظ مذهب و امر دینی نبود؛ در آن روزگار علمای ثلاثه حوزه علمیّه نجف فتوا دادند که حکومت در زمان غیبت امام به اجماع مسلمین از آن ِ جمهور مسلمین است و مخالفت با مجلس ملّی را در حکم محاربه با امام عصر به شمار آوردند [1]. بالعکس در جناح مشروعه خواهان، افرادی نظیر شیخ فضل الله نوری مشروطیّت را نافی مذهب می دانستند و همو در نشریه «دعوه الاسلام» نوشت: «مشروطه و آزادی می خواهید؟ 1323 سال است که خداوند عالم به ما قانون به توسط محمد (ص) عطا فرموده، ما قانتون مستشارالدوله و تقی زاده و باقرخان را لازم نداریم، شش هزار سال است که خداوند به ما پادشاه واجب الاطاعه عطا فرموده و در همه لباسها اجرای احکام اسلام را بر همه مسلمانان واجب نموده. شما را به خدا انصاف دهید، یک ایران و سی کرور پادشاه؟». چه سندی متقن تر از این بر استبداد دوگانه (شاه- مذهب) همیشگی در ایران؟ [2]
پس از مشروطه و در زمان پهلوی دوم نیز شعار «خدا- شاه – میهن»، نیز شاه را مقدم بر ملیّت و حدّ واسط خدا و ملّت قرار می داد. همان اخلاق فردگرایانه ایرانی که همواره در طول تاریخ باعث تقدّم فرد بر ملیّت گشته [3]؛ توده ها را وادار نموده که نه در راه میهن که در راه آمال فرد یا برای عقیده ای خاص که منافع فرد یا طبقه ای در گرو پاسداشت صوری آن مسلک بوده، جان ببازند؛ چرا که، «توده ها ابایی از مردن در راه یک عقیده، به خاطر یک آرمان، یا در پای یک بت ندارند» [4].

برهه سوم:
در نهایت در روزگار ما که تز «ولایت مطلقه فقیه» ثمره تکامل تاریخی آمیزش استبداد سیاسی و مذهبی در ایران است. نمونه ای تمام عیار از قدرت طلبی همیشگی دستگاه مذهب در ایران. مدلی آزمایشگاهی برای دیدن تمام جنبه های پیدا و پنهان استبداد.

جمع یندی:
در تمام این برهه های تاریخی مشاهده می شود که سیاست در خدمت دستگاه روحانیّت رسمی قرار گرفته، ضمن کسب مشروعیّت از آن، بدان دوام می بخشد. دین رسمی بر خلاف آموزه های ادیان، به ویژه اسلام، نه بر ایمان خالص محرومان و مستضعفان که بر پایه های دیکتاتوری های الوان بنا شده است. تنها پس از انقلاب است که حکومت مستضعفان، آن گونه که قرآن آنان را وارثان زمین می داند، با تبدیل حکومت استبدادی مبتنی بر فرد (Monarchy) به حکومت تمامیّت خواه طبقه ای خاص (یا همان حقیقت محتوم تمام نظامهای با آرمانهای سوسیالیستی و مبتنی بر ایدئولوژی؛ نظیر شوروی سابق) روحانیّت را از همراهی با قدرت معاف و مستقیماً دستگاه روحانیّت را با سیاست ادغام نمود. این بار نیز توده ها در خدمت چیزی غیر از موارد مشترک ملّی- قومی خود هستند؛ با این تفاوت که نه در پیشگاه یک فرد که در راه ایدئولوژی طبقه ای خاص جان می بازند. ملّیت عنصر کمرنگی است "وقتی این همه دلیل برای مردن وجود دارد" [5]، مردن در راه میهن، شهادت در راه وطن، در فهرست این دلایل رنگارنگ گم می شود. ملیّت رنگ می بازد چنان که در تمام طول تاریخ چنین شده است.
نگاهی کلّی به تاریخ ایران اعتقاد به «تز بیهودگی» را در وجودمان بارور می سازد که هیچگاه چیزی تغییر نخواهد کرد و همیشه ساحت اجتماع در کشاکشی سخت و بیهوده و نزاعی پایان ناپذیر برجای می ماند بدون آنکه به طور ماهوی چیزی در آن تغییر کند. بی شک اگر به دنبال آنیم که وضع موجود را تغییری بازگشت ناپذیر ببخشیم، می باید ابتدا به کنکاش در چرایی و چگونگی حذف آن بپردازیم.

¶ پانوشتها:

[1] نمونه خوبی است برای اثبات تفاوت تاریخی عمده بین حوزه های نجف و قم که پیشتر در مقاله «قم، نجف؛ دو مرجعیّت متفاوت» به تفصیل از آن صحبت کرده ام.
[2] مقاله بسیار جالبی در این زمینه وجود دارد:
http://www.meisami.com/no-21/21-2.htm
[3] مقاله «بازار مکاره اول شخص ها و شیخ اصلاح طلب» را از نگارنده در بررسی علل فردگرایی در ایران ببینید.
[4] ژان بودریار (Jean Baudrillard)
[5] "من چقدر خوشحالم که این همه دلیل برای مردن دارم" ؛ از رمان «شبی از شبهای زمستان مسافری ... »، ایتالو کالوینو.

نوشته های سید محمد مظفری

 

Copyright © 1999-2012 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست